تبليغاتX
خدا یعنی عشق
خدا یعنی صداقت
آسمان دیگر برای من ستاره ای ندارد.ستاره هایی که گذشته یکی یکی برای من چشمک می زدند.امروز ستاره من نوری ندارد. هر شب در آسمان می گردم تا شاید ستاره ام را ببینم که چشمک بزند اما دریغ... فقط سیاهی نصیب من می شود.تا کی باید را های آسمان هارا در تاریکی شب به دنبال نوری طی کنم.دیگر خسته شده ام خسته ام از دیدن رد پاهایم که آسمان را برای پیدا کردن ستاره ام سپری کرده اند.

شاید باید در جایی دیگر به دنبالش بگردم. کوچه های غربت را یکی یکی گذرانده ام .چه شب هایی که در تاریکی های غربت به دنبال نوری گذرانده ام اما چشمانم در حسرت دیدن ذره ای نور خشک شده اند. از پنجره اتاقم باران را می نگرم که آهسته آهسته رد پاهایم را که به دنبال روزنه نوری بود با خود می شوید و می برد. دیگر نمی توانم ادامه دهم.

آن قدر مسیر آمدنت را رفته و آمده ام که دیگر توانی برایم نمانده. شاید باد برایم خبری داشته باشد. سال هاست که منتظرم اما نشانی از باد نیست. گویی او راهش را گم گرده در این آسمان بی کران.اما من تا آخرین لحظه ها هم در انتظارش خواهم ماند. دیگر دیر شده است باید راه دیگری را برگزینم که از این تاریکی های غربت بگریزم اما کدامین راه. آیا راهی هم برایم باقی مانده است. نمی دانم...

اما این را خوب می دانم که باید به دنبال ستاره ای گشت که فقط برای خودم چشمک یزند. ستاره هایی که پرنور هستند برای همه چشمک می زنند. اما من ستاره ای را می خواهم که چشمکش فقط برای من باشد... آیا این ستاره را خواهم یافت یا در انتظارش باید سال های سال در انتظار بمانم...ستاره ای که من هم برایش تک ستاره باشم...

 

 

زندگی دفتری از خاطره هاست

 

یک نفر در دل شب، یک نفر در دل خاک

 

یک نفر همدم خوشبختی هاست، یک نفر همسفر سختی هاست

 

چشم تا باز کنیم، عمرمان میگذرد

 

ما همه همسفر و رهگذریم

 

آنچه باقیست فقط  خوبی هاست.

 

 

 

 

 

 

همیشه وقتی تنها و ناامید و ملول

 

تنت، روانت، از دست این و آن خسته است

 

همیشه وقتی رخسار این جهان تاریک است

 

همیشه وقتی درهای جهان بسته است

 

همیشه گوشه‌ی گرمی به نام دل با توست،

 

که صادقانه‌تر از هر که با تو پیوسته است!

 

به دل پناه ببر

 

آخرین پناهت اوست

 

تو را چنان که تمنای توست، دوست دارد.

 

« فریدون مشیری »

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

حقیقت دارد
تو را دوست دارم
در این بارانمی خواستم تو
در انتهای خیابان نشسته
باشی
من عبور کنم
سلام کنم
لبخند تو را در باران
می خواستم
می خواهم
تمام لغاتی را که می دانم برای تو
به دریا بریزم
دوباره متولد شوم
دنیا را ببینم      
رنگ کاج را ندانم
نامم را فراموش کنم
دوباره در اینه نگاه کنم
ندانم پیراهن دارم
کلمات دیروز را
امروز نگویم
خانه را برای تو آماده کنم
برای تو یک چمدان بخرم
تو معنی سفر را از من بپرسی
لغات تازه را از دریا صید کنم
لغات را شستشو دهم
آنقدر بمیرم

تا زنده شوم 

www.mytabriz.net

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط ستاره | 


دوستت داشتم ...يادت هست ؟ ...

گفتم دوستت دارم ...

و تو گفتي كوچكي براي دوست

داشتن ....

رفتم تا بزرگ شوم ...

اما انقدر بزرگ شدم كه يادم رفت دوستت داشتم

+ نوشته شده در  ساعت   توسط ستاره | 

گفتم كه دوستت دارم ، گفتی كه باور نداری
گفتم اين كلمه را از حفظ نمی گويم از ته دلم می گويم ، گفتی دلم را نيز باور نداری
سكوت تلخی كردم و از ته دلم آه كشيدم. مدتی سكوت با چشمانی خيس
گونه ام خيس شد و قلبم شكسته
گفتی كه تو قلبم را شكستی ، گفتم كه قلبت شكسته نشد ، احساست در هم شكست
گفتی سكوت كن ميخواهم گريه كنم ، من نيز سكوت كردم و با گريه تو نا آرام شدم و اشك ريختم

گفتی بی خيالی از اشكهايم ،چيزی نگفتم ، و باز سكوت و يك آه تلخ
گفتی كاش كه عاشق نمی شدم ، گفتم عاشقی همه اين دردها را دارد
گفتی خسته شدی از همه كس ، گفتم من با تو می مانم
گفتی خيلی تنهايی ، گفتم كسی كه عاشق است تنهايی را نمی شناسد
و باز گفتی تنهايی ، گفتم كسی كه عاشق است قلب يارش بايد همان تنهايی او باشد
گفتی كه اين حرفايت تكراری است ، گفتم به جز تكرارش راهی نيست

گفتی كه آغوشت را ميخواهم ، گفتم كه منتظر بمان عزيزم
گفتی كه شانه هايت را ميخواهم ، دلم به درد آمد از دوری ات و به غم نشستم
گفتی كه تو از حرفهايم پريشانی ، گفتم حرفی نيست و حرفهايت شكنجه ای بيش نيست
گفتی كه لبخندی بزن ، گفتم كه حس لبخند نيست
گفتم با اينكه اين كلمه تكراری است و با اينكه باور نداری باز ميگويم كه دوستت دارم
چيزی نگفتی و سكوت كردی


گفتم كه دوستت دارم ، دوستت دارم و دوستت دارم و اشك از چشمانم سرازير شد
و باز چيزی نگفتی و به جای سكوت اينبار تو نيز مانند من اشك ريختی

 

دوست دارم....

+ نوشته شده در  ساعت   توسط ستاره | 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط ستاره | 

 

 

عشــــــــق

مرد و زن جوانی سوار بر موتور در دل شب می راندند.آنها عاشقانه یکدیگر را دوست داشتند.

زن جوان: یواش تر برو، من می ترسم.
مرد جوان: نه، اینجوری خیلی بهتره.
زن جوان: خواهش میکنم ، من خیلی می ترسم.
مرد جوان: خوب، اما اول باید بگی که دوستم داری.
زن جوان: دوستت دارم، حالا میشه یواش تر برونی.
مرد جوان: منو محکم بگیر.
زن جوان: خوب حالا میشه یواش تر بری.
مرد جوان: باشه به شرط اینکه کلاه کاسکت منو برداری و روی سر خودت بذاری، آخه نمیتونم راحت برونم، اذیتم میکنه.

روز بعد واقعه ای در روزنامه ثبت شده بود. برخورد موتور سیکلت با ساختمان حادثه آفرید. در این سانحه که به دلیل بریدن ترمز موتورسیکلت رخ داد، یکی از دو سرنشین زنده ماند و دیگری درگذشت. مرد جوان از خالی شدن ترمز آگاهی یافته بود. پس بدون اینکه زن جوان را مطلع کند با ترفندی کلاه کاسکت را بر سر او گذاشت و خواست تا برای آخرین بار دوستت دارم را از زبان او بشنود و خودش رفت تا او زنده بماند. دمی می آید و بازدمی میرود. اما زندگی غیر از این است و ارزش آن در لحظاتی تجلی می یابد که نفس آدمی را می برد.

+ نوشته شده در  ساعت   توسط ستاره | 
خواب ناز بودم شبی....

 دیدیم کسی در میزند...

. در را گشودم روی او ...

دیدم غم است در می زند...

 ای دوستان بی وفا...

از غم بیاموزید وفا..

غم با آن همه بیگانگی.....

 هر شب به من سر می زند

+ نوشته شده در  ساعت   توسط ستاره | 
وقتی که فرهاد ، مجنون شد
به فکر ليلا نبود
شیرین را با طعم گس عشق پذیرفت
اشک فرهاد ، صدای تیشه بود و ضجه شیرین ...
به فکر ليلا نبود
من هم به فکر ليلا نیستم
اشک من ، صدای نم نم باران و خنده شیرین ...
من به فکر ليلا ...
نمی توانم ...
من که فرهاد نیستم
من مجبورم
من به فکر ليلا هستم

بیا دیوانگی را عاشقانه ناز کن لیلا
بیا زنجیر را از پای مجنون باز کن لیلا
بزن دل را به دریا تا که ماهی ها به رقص آیند
برقص و عشق خود را با جنون ابراز کن لیلا
برایت یک خراسان شعر را فریاد خواهم کرد
به تارم جان بده ، بی تابی ات را ساز کن لیلا
شکسته بالهایت را به روی آسمان وا کن
و در چشمان آبی خدا پرواز کن لیلا
غزل مبهوت می ماند ، نگاهت سحر موزون است
بیا لیلا ، بیا ، افسانه را آغاز کن لیلا
 
ليلا خوابم را خراب کردی
مگر تو را زندگی خوش نیست ؟
باز هم بمان و پرهیز کن از رفتن
سکوتم را می فروشم ناچارا
به نام تو زنده ام ليلا
بگذار دلم خوش باشد الزاما
ترک تو را بر من نوشت سرنوشت
تنهایی را می جویم که نیست بی تو
همه جا مرا لبریز می کنی ليلا
وطن را از یاد برده ام جز یاد تو
روز و شبم با تو معنا می شود
ليلا مگر تو تمام دنیایی ؟
خط و خالت را به یاد دارم دلبرکم
نقش تو را بر دلم تراشیده اند
هر جا تویی من هم هستم ليلا
کینه و نفرت را نمی دانم
+ نوشته شده در  ساعت   توسط ستاره | 
+ نوشته شده در  ساعت   توسط ستاره | 
وقتي كه بارون مي گيره
چشات مي افته يادم
غروباي اون دريا رو
 چه جوري از دست دادم
بهار عمر گذشت و رفت
لب بومه آفتابم
ولي هنوزم ياد تو
كگه مي ره از يادم ؟
 به جز تو و خاطر تو
چي ميكنه دلشادم ؟
خاطره ها ... خاطره ها
مگه مي ره از يادم ؟
 وقتي كه نيستي تو ديگه
چه فايده كه آزادم
مث برگاي پاييزي
 اسير دست بادم
با تو پريد و پر كشيد
آرزوي پروازم
بي تو شكسته بال و زار
 تو دست هاي صيادم
عمريه كه غريب و تك
تو اين خراب آبادم
به هيچ جا و هيچ كسي ام
 نمي رسه فريادم
+ نوشته شده در  ساعت   توسط ستاره | 
f

چه پروازي بود
 آمدنم به سويت
اي يار
 كه پرچين صداقت
عرق شرم نشست
 و مفهوم عشق
سر به زير افكند
چه پروازي بود
 افسوس
آن پروانه
 كه پروازش را
 بر فراز گلهاي نيلوفر مي افروخت
 چه حقيرانه سوخت
از كوچه فرياد مي آمد
 آي ... كجايي ؟
 از كوچه بيداد مي آمد
آي ... كجايي ؟
 و من در هفت برج عشق
خود رابه تو بخشيده بودم
 چه پروازي بود
 آمدنم به سويت
اي يار

+ نوشته شده در  ساعت   توسط ستاره | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره وبلاگ
امیدوارم از وبلاگم خوشتون بیاد .نظر بدید خوشحال میشم

پیوندهای روزانه
کهکشان ارزو
عاشقانه های من
عشق
آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
1/21/2011 - 2/19/2011
8/23/2006 - 9/22/2006
7/23/2006 - 8/22/2006
6/22/2006 - 7/22/2006
5/22/2006 - 6/21/2006
4/21/2006 - 5/21/2006
3/21/2006 - 4/20/2006
2/20/2006 - 3/20/2006
1/21/2006 - 2/19/2006
6/22/2001 - 7/22/2001
پیوندها
قاب عکس
کلبه احساس
قاب عکس 2
گروه عشق
دیگه عشق تعطیل واسه همیشه
گروه آشكين
کلبه دل شکسته من
عشق بدون مرز
شیطان
ممل
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب

دیجیتال کیوان

کد قرار دادن آهنگ با فرمت mid و mp3 و Wave و wma با امکان کنترل بازدیدکننده بر اجرای موزیک


irLearn.com

 


irLearn.com