اسمان عشق...
آسمان عشق دل را بعدتو بستم عزيز
تابلوي پرواز را از ريشه بشکنم عزيز
روي دل با خون نوشتم عـــشق ممنوع است و بس
زندگي يعني تنفس پشت زندان قفس
زير بارانم رها کردي بدون جان پناه
بعد تو باران نمي شويد دگر از تن گناه
در نگاه هر چمن گويي دو چشمت خفته است
تو هميشه بهتريني گر چه دل آشفته است
قهرمان اين حکايت تا ابد تنها تويي
راز خود را با که گويم همدم شب ها تويي
رفتي و شب هاي من مهتاب را ديگر نديد
رنگ دريا رادلم در خواب هم ديگر نديد
رفتي و زنجير بستم لابلاي پنجره
رفتي و آتش زدم من قصه هاي خاطره
رفتي و اشک است مهمان دل پر حسرتم
يک بغل حسرت بمانده در سکوت غربتم
رفتي و گسترده گشته پنجه تاريک درد
رفتي و اين خانه گشته همدم غم هاي سرد
چشم خيس شمعداني پر زبهت بي کسي است
او هنوزم آشناي کوچه دلواپسي است
دل به اميد که بندم که دلم در بند توست؟
دل هنوزم جان فداي آخرين لبخند توست
رفتي و دنيايي مارا زيرو رو کردي عزيز
عشق را در چشم ديگر جستجو کردي عزيز
باورم هرگز نکردي هان تويي دنياي من
عشـــــق را ممنــــــوع کردم بعد تو روياي من
تابلوي پرواز را از ريشه بشکنم عزيز
روي دل با خون نوشتم عـــشق ممنوع است و بس
زندگي يعني تنفس پشت زندان قفس
زير بارانم رها کردي بدون جان پناه
بعد تو باران نمي شويد دگر از تن گناه
در نگاه هر چمن گويي دو چشمت خفته است
تو هميشه بهتريني گر چه دل آشفته است
قهرمان اين حکايت تا ابد تنها تويي
راز خود را با که گويم همدم شب ها تويي
رفتي و شب هاي من مهتاب را ديگر نديد
رنگ دريا رادلم در خواب هم ديگر نديد
رفتي و زنجير بستم لابلاي پنجره
رفتي و آتش زدم من قصه هاي خاطره
رفتي و اشک است مهمان دل پر حسرتم
يک بغل حسرت بمانده در سکوت غربتم
رفتي و گسترده گشته پنجه تاريک درد
رفتي و اين خانه گشته همدم غم هاي سرد
چشم خيس شمعداني پر زبهت بي کسي است
او هنوزم آشناي کوچه دلواپسي است
دل به اميد که بندم که دلم در بند توست؟
دل هنوزم جان فداي آخرين لبخند توست
رفتي و دنيايي مارا زيرو رو کردي عزيز
عشق را در چشم ديگر جستجو کردي عزيز
باورم هرگز نکردي هان تويي دنياي من
عشـــــق را ممنــــــوع کردم بعد تو روياي من
+ نوشته شده در ساعت توسط ستاره
|
امیدوارم از وبلاگم خوشتون بیاد .نظر بدید خوشحال میشم